یه روزی دوست دارم پدر و مادرم رو ببرم یه سفر درست حسابی، بدون اینکه اونا هی حساب قیمت همه چیو بکنن
فقط همین یکی.
هر بار یک دلیل. بدون رتبهبندی و عجله.
اگر چیزی با تو ماند، همین کافیست. میتوانی دوباره بخوانی، دیوار را ببینی یا بنویسی.
بخوان. اگر چیزی با تو ماند، نگهش دار و برو بعدی.
چند دلیل، کنار هم.
بدون رتبهبندی و مسابقه؛ فقط چند دلیل کنار هم برای مکث و خواندن.
یه روزی دوست دارم پدر و مادرم رو ببرم یه سفر درست حسابی، بدون اینکه اونا هی حساب قیمت همه چیو بکنن
یه کاری هست تقریبا سه ساله میگم یه روز شروعش میکنم. حداقل میخوام بفهمم اگه واقعا شروعش کنم چی میشه.
یه رابطه میخوام که توش مجبور نباشم هر روز از روی زمان جواب دادن، لحن پیام، آنلاین بودن یا نبودن و هزار چیز مسخره حدس بزنم دوستم داره یا نه. یه رابطه معمولی و امن که بشه توش نفس کشید، خیلی بیشتر از چیزای عجیب برام جذابه
بعضی روزا هیچ دلیل قشنگی ندارم راستش. فقط میگم امروز رو رد کنیم ببینیم فردا چی میشه
میخوام ده سال دیگه با رفیقام بشینیم به چیزایی که الان خیلی جدی گرفتیم بخندیم
وقتی با مداد یه چیز معمولی میکشم و آخرش شبیه چیزی که تو ذهنم بود درمیاد خیلی کیف میکنم، حتی اگه حرفهای نباشه
خرج سنگینه پس از فوت
بابام زیاد حرف نمیزنه. ولی هر وقت چیزی خراب میشه بی سروصدا درستش میکنه و میره... دلم میخواد هنوز خیلی وقت ببینمش.
هنوز نوشتهای در این دسته نیست
موضوع دیگری را ببین یا اولین دلیل این بخش را بنویس.